پروژه جدید آمریکا پس از ناکامی در راهبرد «جنگ ارزان» در تهران چیست؟ / معرفی هشت اقدام شگفتانگیز ایران در میدان نبرد!
اعمال تاکتیک میتواند به تغییر استراتژی از سوی تهران بدل شود، از جمله در دکترین هستهای که فراگیری آن این روزها در دست بررسی...
ایران بار دیگر در کانون یکی از پیچیدهترین بحرانهای امنیتی و ژئوپلیتیک قرار گرفته است. آشوبهایی که به دلایل معیشتی و اقتصادی، بهویژه بیثباتی بازار ارز در کشور آغاز شد، به سرعت و با مداخله هستههای سازمانیافته گروهکهای تروریستی مسلح به خشونت گرایید. در آن مقطع، استراتژی آمریکا و اسرائیل بر تحریک آشوبهای خیابانی در ایران مبتنی بود که بر اساس مدلی طراحی شده بود که هدف آن ایجاد آشوب در داخل و انزوا در خارج بود و در نهایت، وارد کردن ضربه نهایی از طریق اقدام نظامی توجیه میشد. با این حال، موفقیت جمهوری اسلامی در خاتمه دادن به آشوبهای خیابانی، مقامات آمریکا و اسرائیل را در موقعیتی خاص قرار داده است، زیرا اعتراضات داخلی آنقدر گسترش نیافتند که اقدام نظامی بتواند بهعنوان پیوست آن، ضربه نهایی را وارد کند.
در این فضا، دونالد ترامپ، که از ابتدا درباره برخورد با معترضان هشدار داده بود، اکنون در برزخ تصمیمی تاریخی قرار گرفته است: او یا باید همانگونه که برخی از نزدیکانش و همچنین ایرانیان خودفروخته در خارج از کشور انتظار دارند، به وعده خود عمل کند و دست به مداخلهای نظامی بزند، یا از تکرار باتلاقهایی چون عراق، افغانستان یا حتی ویتنام پرهیز کند. منطق جنگ در عصر ترامپ چیست؟ دونالد ترامپ با شعار «اول آمریکا و کمترین مداخله» به کاخ سفید بازگشت، وعدهای که بلافاصله با چندین عملیات تهاجمی هوایی، افزایش فروش تسلیحات به متحدان و تلاش برای نابودی سریع برنامههای موشکی و هستهای ایران در تضاد قرار گرفت. این تناقض نشان میدهد که «کاهش مداخله» در ادبیات ترامپ نه به معنای کنارهگیری از نظم جهانی غربی، بلکه به مفهوم جایگزینی مدلهای فرسایشی با مدلهای مبتنی بر ضربات سریع، کمهزینه و هوشمند است.
ترامپ نه مخالف جنگ، بلکه مخالف گرفتار شدن است. انتقاد او به بوش و اوباما این بود که حضور زمینی طولانیمدت هزینههای تصاعدی و ناکارآمدی سیاسی را به همراه آورد. در مقابل، الگوی مورد نظر او بر دو محور استوار است: اول، حذف ریسک نیروی انسانی زمینی و اتکا به تهاجم هوایی و موشکی با پشتوانه انبوهی از ماهوارهها و پهپادها، و دوم، ادغام هوش مصنوعی در زنجیره کشف، شناسایی، هدفگیری و اصابت به گونهای که چرخه زمان بین تصمیم و اجرا به دقایق یا ثانیه کاهش یابد. نتایج اولیه این مدل در حملات ژوئن ۲۰۲۵ به تأسیسات هستهای و موشکی ایران دیده شد؛ حملاتی که بدون ورود نیروی زمینی و صرفاً از طریق بمبباران هوایی صورت گرفت، اما همین عملیات نیز نشان داد که ایران قادر به ضربه متقابل به پایگاه هوایی العدید در قطر بود؛ نکتهای که محاسبه «هزینه صفر» را برای واشنگتن به هم ریخت.
مدل ترامپی جنگ در ترکیبی از تهدید اولیه نامتقارن برای بازدارندگی و «ضربه سریع هوشمند» برای مهار نهفته است، چنانکه این مدل در خصوص ونزوئلا نیز اجرا شد. در نگاه ترامپ، ایران، ونزوئلا، حزبالله و حتی مقاومت فلسطین بخشی از یک جبهه واحد «ضد آمریکایی» محسوب میشوند. از این رو، اقدام در یک نقطه باید پیام بازدارنده برای سایر نقاط داشته باشد. ربایش مادورو در دوم و سوم ژانویه ۲۰۲۶ و همزمان حمایت از اعتراضات داخلی ایران در چارچوب همین منطق قابل تفسیر است: «اگر کوتاه نیایید، ممکن است نوبت شما هم فرا برسد.» این رویکرد رقبا را در معرض «تهدید همزمان» قرار میدهد تا هزینه ائتلاف علیه واشنگتن را بالا ببرد، اما در عین حال خطر «جنگ چندجانبه نامتقارن» را نیز افزایش میدهد.
ترامپ در داخل آمریکا با سه فشار همزمان روبهروست: ۱. راستگرایان تندرو مانند تد کروز، لیندزی گراهام و تام کاتن که خواهان «ضربه اولیه سخت» هستند تا جمهوری اسلامی را به عقبنشینی وادار کنند. ۲. جمهوریخواهان میانهرو مانند میت رامنی که نگران تکرار افغانستاناند و دیپلماسی مخفی را ترجیح میدهند. ۳. افکار عمومی: طبق نظر سنجی دانشگاه کوئینیپیاک در ژوئن ۲۰۲۵، ۵۸ درصد آمریکاییها با مداخله زمینی مخالفاند، اما ۴۷ درصد حمایت از حمله محدود «سایبری و موشکی» را مناسب میدانند.
در سطح بینالمللی، اتحادیه اروپا بهویژه فرانسه خواهان راهحلهای دیپلماتیک است، اما آلمان از روزهای پایانی جمهوری اسلامی سخن گفته و عملاً با ترامپ همراهی کرده است. تردیدی وجود ندارد که چین و روسیه در شورای امنیت هرگونه قطعنامه سلطهجویانه توسط آمریکا را وتو خواهند کرد؛ هرچند که ترامپ برای اقدام نظامی در ایران هیچ توجهی به شورای امنیت سازمان ملل و اعضای دائم آن نخواهد کرد. در این بین، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس همچون امارات و عربستان ترجیح میدهند هزینه جنگ را آمریکا بپردازد، اما کنترل جنگ را خودشان در دست بگیرند. کشورهایی همچون قطر و عمان نیز از پیامدها و بارنگر جنگ در منطقه نگران هستند و تلاش میکنند مسئله را از طریق دیپلماتیک حل و فصل کنند.
ترامپ برای اقدام نظامی علیه ایران با محدودیتهای درونی و چالش محاسبه طرف مقابل مواجه است. در این خصوص توجه به چند نکته اهمیت دارد. مهمترین عنصر، فشار داخلی در آمریکا است. هرچند ترامپ از «جنگ سریع» سخن میگوید، اما حتی خسارتهای محدود به نیروهای آمریکایی با تأسیسات این کشور در خاورمیانه میتواند با توجه به ویژگیهای شخصیتی خودشیفته او، فضای مانور سیاسیاش را محدود و او را در معرض افت تصویر پیروزی قرار دهد. عامل دیگر بازدارندگی فرسایشی است. تجربه جنگ ۱۲ روزه نشان داد که ایران حتی پس از آسیبدیدگی، توان بازسازی و حتی ارتقاء فناوری موشکهای خود بهویژه با تجهیز آنها به فناوری پنهانکاری راداری را دارد. همچنین، احتمال وقوع جنگ منطقهای به شدت ترامپ و اسرائیل را آزار میدهد و متحدان عرب آمریکا نیز خواهان مواجهه با چنین گزینهای نیستند.
در چنین شرایطی، ایران ضمن آمادگی کامل برای جنگ تمامعیار، چند اقدام پیشگیرانه را در دستور کار قرار خواهد داد: ۱. انجام اقدامات مقتدرانه اما محدود با پیامهای راهبردی در محیط پیرامونی مانند هدف قرار دادن چند نفتکش در دریای عمان. ۲. هشدار صریح به کشورهای عربی منطقه در خصوص استفاده آمریکا از خاک آنها برای حمله به ایران. ۳. نگهداشتن آرایش جنگی به سمت اسرائیل و تأکید بر اتخاذ استراتژی پیشگیرانه در صورت لزوم. ۴. پررنگ کردن استراتژی جنگ منطقهای و تشدید آن. ۵. تأکید بر پاسخدهی به هر نوع حمله آمریکا با ضریب چند برابری و خروج از الگوهای پیشین بهویژه جنگ ۱۲ روزه. ۶. تأکید بر آمادگی کامل برای جنگ فرسایشی و طولانیمدت با آمریکا و اسرائیل. ۷. نمایش وحدت ملی و پاسخ متناسب ایرانیان در خصوص مخالفت با هرگونه دولت دستنشانده آمریکایی. ۸. ارسال پیام غیرمستقیم به غرب مبنی بر تجدیدنظر قطعی ایران در خصوص دستیابی سریع به سلاح هستهای در صورت هرگونه تجاوز نظامی.
دولت ترامپ جنگ را ابزاری برای مدیریت نظم جهانی میداند نه وسیلهای برای بازسازی آن، اما دو متغیر کلیدی قدرت بازسازی رقبا و آستانه تحمل عمومی آمریکا ممکن است معادله «جنگ ارزان» را به هم بزند. تجربه جنگ ۱۲ روزه در ایران نشان داد که حتی عملیات موفق نیز میتواند به بازدارندگی متقابل و کشمکش طولانی منجر شود. بر این اساس، ترامپ در یک تله تصمیم قرار گرفته است: اگر عمل نکند، چهره قدرتمند خود را از دست میدهد و رقبای داخلی او را ضعیف میخوانند و اگر عمل کند، باید ریسک درگیری شدن در جنگ را بپذیرد، بدون آنکه تضمینی برای تغییر رژیم در ایران وجود داشته باشد. در نهایت، آنچه واشنگتن را در برابر تهران متفاوت از کاراکاس میکند، عمق راهبردی ایران است. جغرافیای بزرگ، نیروی انسانی جوان، زیرساختهای قابل ملاحظه نظامی و عقاید ضد آمریکایی، بنابراین اگر ترامپ بخواهد با یک حمله محدود معادلات ایران را تغییر دهد، در خوشبینانهترین حالت موفق به زدن ضربههای تاکتیکی میشود و نه نتایج راهبردی. البته اعمال تاکتیک میتواند به تغییر استراتژی از سوی تهران بدل شود، از جمله در دکترین هستهای که فراگیری آن این روزها در دست بررسی است.
بدون نظر! اولین نفر باشید