پایان تابآوری در ایران: اعتراضات ضد جنگ یا زلزلهای درونی؟
پس از تجاوز به ایران، رژیم صهیونی خود را در محاصرهی دست قدرتمند نیروهای مسلح ایران میبیند. تابآوری بیسابقه کاهش یافته و صفهای فرار از سرزمینهای اشغالی، پایان یک پروژهی نامشروع را نوید...
پس از گذشت بیش از یک ماه از تجاوز آشکار رژیم صهیونیستی و ارتش آمریکا به ایران، آنچه که به عنوان یک «ضربهی مقطعی» در اتاقهای جنگ تلآویو طراحی شده بود، به سرعت به بزرگترین کابوس استراتژیک برای کابینهی نتانیاهو تبدیل شد. رژیم صهیونیستی که در غرور بیحد خود تصور میکرد با تکیه بر پشتیبانی همهجانبهی آمریکا و فناوریهای پیشرفته میتواند معادلات را به نفع خود تغییر دهد، پس از این تجاوز نابخردانه به خاک ایران، ناگهان خود را در میان گیربکس یک ماشین عظیم و قدرتمند، یعنی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران، یافت. امروز، کمتر از چند هفته پس از آن اقدام ماجراجویانه، صهیونیستها نه با یک بازیگر ضعیف و منفعل، بلکه با اژدهای بیداری روبرو هستند که آروارههای خود را روز به روز بر پیکر این رژیم بیثبات تنگتر میکند. رژیم صهیونیستی امروز با بحرانی بیسابقه مواجه است که موجودیت آن را هدف قرار داده و به آستانه پایان تابآوری صهیونیستها نزدیک شده است؛ چیزی که از آن به عنوان فاجعهی راهبردی برای تلآویو یاد میشود.
یکی از مهمترین نشانههای وقوع این فاجعهی راهبردی، سقوط آزاد تابآوری روانی و اجتماعی در میان شهرنشینان است. رژیمی که همواره خود را «مردمی مقاوم» در برابر جهان عرب معرفی میکرد، اکنون شاهد بیسابقهترین بحران اعتماد داخلی است. تصاویر منتشر شده از صفهای طولانی در فرودگاهها، بنادر و گذرگاههای زمینی، روایتی غیرقابل انکار از یک جامعهی در حال فرار را نشان میدهد. درخواستهای گسترده برای خروج از سرزمینهای اشغالی، چه از طریق مسیرهای هوایی، چه دریایی و حتی زمینی، به یک جنبش خاموش اما فراگیر تبدیل شده است. سرمایهداران و فعالان اقتصادی که زمانی از پروژههای شهرکسازی حمایت میکردند، اکنون با فروش داراییهای خود و انتقال خانوادههایشان به اروپا و آمریکا، به وضوح نشان میدهند که «امنیت وعده داده شده» توسط کابینهی نتانیاهو به یک توهم کامل تبدیل شده است.
اگر بخواهیم قطبنمای افکار عمومی در فلسطین اشغالی را ارزیابی کنیم، کافی است نگاهی به فضای مجازی عبری زبان بیندازیم. جایی که تا پیش از این، صهیونیستها بر طبل «بازدارندگی» میکوبیدند، اکنون مملو از هشتگهای اعتراضی علیه سیاستهای جنگطلبانه و فرسایشی بنیامین نتانیاهو و دولت افراطی وی است. برای اولین بار در تاریخ این رژیم، موج اعتراضات ضد جنگ به عمیقترین لایههای جامعهی صهیونیستی نفوذ کرده است. خانوادههای سربازان اسیر و کشتهشده، که پیشتر پشتیبان اصلی عملیاتهای نظامی بودند، اکنون با تجمع در مقابل ساختمانهای وزارت جنگ، فریاد میزنند: «ما میخواهیم زنده بمانیم، نه قربانی جاهطلبیهای نتانیاهو!» این اعتراضات که در ابتدا خیابانی بود، اکنون به یک شکاف سیاسی عمیق در رده بالای سیاسی رژیم صهیونیستی تبدیل شده و نشان میدهد که روند فرسایش قدرت از درون، غیرقابل بازگشت است. در مقابل، ما شاهد حضور گسترده مردم ایران در حمایت از حکومت به منظور ادامه پاسخ به تجاوزات رژیم صهیونیستی هستیم که این مسئله عمق تفاوت میان دو طرف جنگ فعلی را به شکل واضح برای همگان روشن میسازد.
شاید سقوط روحیه در میان غیرنظامیان قابل پیشبینی باشد، اما آنچه زلزلهی واقعی را در ساختار امنیتی اسرائیل ایجاد کرده، لحن و محتوای تحلیلهای کارشناسان نظامی و امنیتی خود این رژیم است. چهرههای شاخصی که سالها در رسانههای عبری به عنوان مرجع تحلیل امنیتی شناخته میشدند، اکنون با زبانی مملو از اضطراب و وحشت از «بینتیجه بودن حملات به ایران» سخن میگویند. این کارشناسان صهیونیست که عادت به تحلیل از موضع قدرت داشتند، اکنون هشدار میدهند: «ایران به دنبال جنگ آنی و تمامعیار نیست، بلکه با صبر استراتژیک خود، بازی فرسایشی را طراحی کرده است.» آنها به خوبی دریافتهاند که هر موشک و پهپاد ایرانی که پرتاب میشود، نه فقط تلفات نظامی، بلکه اعتبار اقتصادی و روانی رژیم را نشانه میگیرد. عالیترین مصداق این مسئله، اذعان بیسابقه نخستوزیر رژیم صهیونیستی، یعنی نفتالی بنت به شکست نتانیاهو و این رژیم در تمامی جبهههای جنگ است. او در مصاحبه تلویزیونی خود در این رابطه گفت: «در حال حاضر، دولت اسرائیل، یا به عبارتی دولت نتانیاهو، بلد نیست هیچ کجا پیروز شود؛ نه در غزه، نه در لبنان، هیچ جا برنده نیستند!» تحلیلهای بسیاری از کارشناسان صهیونیست حاکی از آن است که رهبران کابینهی نتانیاهو در یک «تلهی بزرگ» گیر افتادهاند: ادامهی جنگ به معنای فروپاشی اقتصادی و افزایش بیسابقه فرار جمعیت است، و درخواست توقف جنگ نیز به معنای پذیرش شکست و از دست دادن جایگاه بازدارندگی است که بنیانهای ایدئولوژیک این رژیم بر آن بنا شده است و این مسئله به معنای فروپاشی کامل برای این رژیم است.
اگر فرودگاهها و بنادر دریایی، تصویر فرار نخبگان و سرمایهداران را نشان میدهند، اما وحشتناکترین صحنهها امروز در گذرگاههای زمینی این رژیم رقم میخورد. برای اولین بار از زمان تأسیس این موجودیت، صفهای عظیمی از شهرنشینان در مرزهای اشغالی با اردن و مصر شکل گرفته است. تصاویر منتشر شده در فضای مجازی عبری نشان میدهد که صدها خودروی صهیونیستها با وسایل شخصی و چمدانهای انباشته شده، ساعتها در ترافیک سنگین پشت پلهای اردن و گذرگاه رفح معطل ماندهاند. این هجوم زمینی که رسانههای عبری از آن به عنوان “بزرگترین موج مهاجرت معکوس” یاد میکنند، یک واقعیت غیرقابل انکار را فریاد میزند: اعتماد به آینده در این رژیم به صفر رسیده است. این خروج زمینی تنها مختص ثروتمندان نیست؛ بلکه طبقات متوسط جامعهی صهیونیستی که زمانی ستون فقرات شهرکها را تشکیل میدادند، اکنون با فروش خانههای خود به هر قیمتی، حاضرند از مسیرهای خاکی و مرزی خود را به کشورهای همسایه برسانند تا از “تلهی آتش” که کابینهی نتانیاهو برایشان ایجاد کرده، فرار کنند. کارشناسان امنیتی رژیم در مصاحبههای ناامیدکنندهشان اذعان دارند که این موج خروج زمینی، زنگ خطر فروپاشی جغرافیایی و جمعیتی را به صدا درآورده است؛ چراکه برخلاف سفرهای هوایی که موقتی به نظر میرسد، کوچ زمینی و همراه داشتن تمام دارایی، نماد پایان یک زندگی در سرزمینهای اشغالی است.
ضعف رژیم صهیونیستی در برابر اقتدار جمهوری اسلامی ایران، ریشه در چند عامل کلیدی دارد که این روزها با وضوح بیشتری خود را نشان میدهند: ناتوانی در حلقهی دفاعی؛ علیرغم ادعای داشتن مدرنترین سامانههای پدافندی، عملیاتهای اخیر ایران نشان داد که خط مقدم دفاعی این رژیم توان مقابله با حجم انبوه و تنوع تسلیحات راهبردی ایران را ندارد. بحران بازدارندگی معکوس؛ صهیونیستها همیشه از «بازدارندگی» به عنوان الفبای امنیت خود یاد میکردند. اما امروز، ایران ثابت کرده که تنها بازیگری است که نه تنها بازدارندگی این رژیم را خنثی کرده، بلکه آن را به «بازدارندگی معکوس» تبدیل کرده است. شکاف عمیق در راهبرد نتانیاهو؛ کابینهی نتانیاهو که وعدهی «امنیت مطلق» داده بود، اکنون بین دو گزینهی «تسلیم در برابر شرایط ایران» و «ادامه جنگ و سقوط داخلی» سرگردان است. اعتراضات گسترده در خیابانهای تلآویو و حیفا نشان میدهد که مردم عادی این رژیم، برخلاف جنگافروزان سیاسی، به خوبی میدانند که ادامهی تقابل با ایران، پایانی جز زوال کامل این موجودیت سرطانی ندارد.
در جمعبندی این مطلب باید تأکید کرد که وضعیت کنونی، نقطهی عطفی در تاریخ منازعات منطقه است. رژیم صهیونیستی که با اتکا به زور و تجاوز متولد شده و با تکیه بر جنگ بقا یافته بود، امروز برای اولین بار با واقعیتی غیرقابل انکار مواجه است: دست قدرتمند نیروهای مسلح ایران، چنان حلقهی محاصره را بر گردن این رژیم تنگ کرده که تابآوری و امید به آینده در میان صهیونیستها به پایینترین سطح تاریخی خود رسیده است. آغاز اعتراضات گسترده ضد جنگ، فرار سرمایهها و استعدادها از سرزمینهای اشغالی، و اذعان کارشناسان نظامی این رژیم به بینتیجه بودن جنگ با ایران، همگی حاکی از آن است که اشتباه مهلک نتانیاهو و همپیمانانش، پنجرهی تاریخی فروپاشی درونی این غدهی سرطانی را گشوده است. جمهوری اسلامی ایران با تکیه بر صبر راهبردی، قدرت بازدارندگی مثالزدنی و پشتیبانی مردمی، ثابت کرده که تنها قدرت برتر منطقه است که معادلات را تعیین میکند، نه بر اساس خواست بیگانگان، بلکه بر مبنای منافع ملی و امنیت پایدار. آنچه امروز در سرزمینهای اشغالی میگذرد، نه یک بحران زودگذر، بلکه زمزمههای فروپاشی یک پروژهی نامشروع در برابر اقتدار خدشهناپذیر ایران اسلامی است.
بدون نظر! اولین نفر باشید