میرحسین موسوی؛ سرنوشت سیاستمداری با توهمات و کینههای بیپایان +عکس
حالا دیگر روشن است که او صرفا به واسطه سادگی، بازیچهی چهرههای مشکوک و بدنیّت لانه کرده در ستاد خود نشد، بلکه آگاهانه و هدفمند، اسم رمز عملیات «شکاف نامقدس» در پیکرهی ملت را اعلام کرده...
روز دوشنبه، ۱۳ بهمن، یک منبع آگاه از بازداشت مهدی محمودیان، عبدالله مومنی و ویدا ربانی به عنوان عناصر اصلی تهیهکننده بیانیه منتسب به میرحسین موسوی خبر داد. در بخشهایی از این بیانیه که روز ۹ بهمن توسط رسانههای معاند منتشر شد، بدون اشاره به کشتار و ویرانیهایی که توسط تروریستهای مسلح وابسته به دشمن در خیابانهای تهران و سایر شهرها به وقوع پیوسته بود، آمده است: “خانهها عزادارند. کوچهها عزادارند؛ شهرها و قصبهها عزادارند… تفنگتان را زمین بگذارید و از قدرت کناره بگیرید تا ملت، خود این سرزمین را به آزادی و آبادی برساند. ملت چارهای جز اعتراض مجدد تا رسیدن به نتیجه ندارد و نخواهید توانست فاجعهٔ هجدهم و نوزدهم دی را تکرار کنید.” اکنون مشخص شده که این بیانیه شرمآور و فرصتطلبانه، توسط شماری از چهرههای شناختهشده با سوابق ضدامنیتی تهیه و به نام موسوی منتشر شده است. برای اهل فن و ناظران آگاه، روشن شدن ارتباط موسوی با دشمنان قسمخورده کشور و نظام، مسألهای غیرمنتظره نبود. با گذشت ۱۶ سال از فتنه ۸۸ و با نگاهی به آسیبشناسی سیاسی-اجتماعی آن، مشخص است که نقطه عطف شکاف در صفوف ملت ایران و شکاف القایی میان بخشهایی از جامعه با نظام، همان فتنه بود. دشمن از سال ۸۸ به این جمعبندی رسید که شکافی که در سالهای پس از پیروزی انقلاب در جستجوی آن بود، فرا رسیده و باید تمام سرمایه و لجستیک خود را بر این نقطه متمرکز کند. هنوز زمان زیادی از آن فتنه نگذشته که فراموش کنیم عملیات ایجاد آن “شکاف نامقدس” با این اسم رمز آغاز شد: “برابر اطلاعاتی که ما از ستادهامون داریم، در سطح کشور، برنده قطعی، برنده قطعی با نسبت آراء بسیار زیاد اینجانب هستم…” این دروغ درست زمانی بر زبان میرحسین موسوی آمد که هنوز ۲ ساعت تا پایان رسمی ساعت رایگیری دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در خرداد ۸۸ باقی بود. او با برگزاری ناگهانی کنفرانس مطبوعاتی، در شرایطی که هیچ نوع اعلام پیروزی مبنا و معنا نداشت، خود را پیروز انتخابات خواند. اکنون، با مرور موضعگیریهای این فرد در بزنگاههای حساس، به آن شب و آن اعلام پیروزی کاذب رجوع میکنیم و درمییابیم که حسن ظن ما به نخستوزیر دوران جنگ، کاملاً اشتباه بود و او آگاهانه و برنامهریزی شده، اسم رمز عملیات “شکاف نامقدس” را اعلام کرده بود. حقیقت این است که میرحسین موسوی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، جزو حلقه اول و حتی دوم انقلابیون شاخص نبود و در دوران نخستوزیری خود به شدت انحصارطلب و تمامیتخواه بود. او با وجود تصدی پست غیرانتخابی، از هیچ فشاری علیه رئیسجمهور وقت، حضرت آیتالله خامنهای، کوتاهی نمیکرد و با سوءاستفاده از وضعیت جنگی کشور، تقریباً رئیسجمهور را از همه حوزههای مدیریت اجرایی دور نگه میداشت. پس از حذف پست نخستوزیری، موسوی به طور خودخواسته از هر نوع مسوولیت عمده حکومتی کناره گرفت. چپهای آن دوره و اصلاحطلبان بعدی تلاش کردند از این کنارهجویی، یک اسطوره “زهد سیاسی” بسازند، اما رفتارشناسی سالهای بعد او نشان داد که آن کنارهجویی ناشی از شخصیت “کینهجو” و “انحصارطلب” او و بیاعتقادی پنهانش به جایگاه “ولایت فقیه” بود. در سال ۸۷، در جریان رایزنیها برای اعلام نامزد مقابل محمود احمدینژاد، موسوی ابتدا جواب مثبت نداد، اما وقتی خاتمی قصد ورود به عرصه را داشت، به صورت یکجانبه نامزدی خود را اعلام کرد. این اقدام موجب دلخوری شدید خاتمی و کروبی شد. رفتارشناسی موسوی نشان میدهد که او به عنوان گزینهای ایدهآل برای تحقق “انقلاب رنگی” به سبک آسیای میانه و قفقاز در ایران، به میدان آمد. هدف ایجاد خدشه در مشروعیت نظام سیاسی و شکاف بین ملت و نظام بود. در پی این فتنه، دشمن به “آسیبپذیری” نظام طمع ورزید و نطفه تحریمهای ظالمانه پس از فتنه ۸۸ شکل گرفت. کینهجویی موسوی نه تنها به ندامت ختم نشد، بلکه او با سوءاستفاده از رافت نظام، در سالهای اخیر از هر فرصتی برای عقدهگشایی علیه نظام بهره برد. در جریان فتنه سال ۱۴۰۱، او به نیروهای نظامی فراخوان داد تا علیه نظام طغیان کنند و در بیانیهای از نیروهای حافظ امنیت خواست تا “اسلحه را پایین بگذارند.” به نظر میرسد مجموعهای از رذایل شخصیتی و عقدههای درونی، عاقبت شومی را برای میرحسین موسوی رقم زده است.
بدون نظر! اولین نفر باشید