مذاکره با خود و درخواست آتشبس: جنگ چه تأثیری بر طرفین دارد؟
کانورسیشن مینویسد طبق منطق جنگ نامتقارن، قدرت بزرگتر اگر پیروز نشود، میبازد، اما قدرت کوچکتر اگر نبازد، پیروز میشود. هرچه از جنگ ایران میگذرد، تهران کارتهای برندهی بیشتری به دست...
پیروزی و شکست در جنگهای نامتقارن، نظیر جنگ کنونی میان آمریکا و اسرائیل با ایران، تعاریف متفاوتی دارند. در این نوع جنگها، نابود کردن تجهیزات و نیروهای نظامی دشمن لزوماً به معنای پیروزی نیست، بلکه توانایی ادامهی جنگ و تحمیل هزینه به طرف مقابل میتواند نتیجهی نبرد را تعیین کند. هرچند آمریکا و اسرائیل ممکن است حملات موفقیتآمیز بیشتری علیه ایران انجام داده باشند، اما تهران با تابآوری و عدم تسلیم در برابر دشمنانش نهتنها میتواند پیروز جنگ باشد، بلکه معادلات آیندهی منطقه را نیز تغییر دهد. واقعیت این است که هرچه این جنگ طولانیتر شود، آمریکا و اسرائیل بیشتر مجبور به عقبنشینی خواهند شد. اظهارات اخیر دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، مبنی بر اینکه پایان جنگ دیگر نیازی به بازگشایی تنگهی هرمز ندارد و ادعای کنونی او مبنی بر اینکه حتی توافق با ایران نیز برای خاتمهی جنگ الزامی نیست، نشاندهندهی تضعیف موضع ایالات متحده در تحمیل خواستههایش به جمهوری اسلامی است.
دولت ترامپ بار دیگر طرح ۱۵ مادهای را به عنوان مسیری برای تنشزدایی مطرح میکند، در حالی که این طرح پیشتر توسط ایران رد شده بود. تهران نیز این ترفند را به عنوان «مذاکرهی واشینگتن با خودش» رد کرده و این برداشت را تقویت میکند که آمریکا به جای مذاکره بر سر شروط، به دنبال تحمیل آنهاست. ترامپ در پیامهای خود در شبکههای اجتماعی ادعا میکند که بارها با مقامات ایران به «توافق» رسیده است، اما سؤال اصلی این است که چرا جنگ همچنان ادامه دارد. رئیسجمهور آمریکا در یک مورد درست میگوید: ایران حریفی نیست که بتوان بهسادگی آن را نادیده گرفت یا در هم شکست. توصیف ترامپ، اعترافی ضمنی به این موضوع است که این رقیب، بسیار توانمندتر و پیچیدهتر از حریفانی است که آمریکا در جنگهای گذشته در خاورمیانه با آنها روبهرو شده است.
این درگیری نشاندهندهی یک پیشفرض امپریالیستی آشنا اما اشتباه است: اینکه قدرت نظامی میتواند سوءبرداشتهای راهبردی را جبران کند. به نظر میرسد آمریکا و اسرائیل نه تنها توانمندیهای ایران، بلکه بستر سیاسی، اقتصادی و تاریخیای که این جنگ در آن جریان دارد را اشتباه محاسبه کردهاند. بر خلاف عراق، ایران یک قدرت منطقهای عمیقاً ریشهدار و تطبیقپذیر است. این کشور دارای نهادهای تابآور، شبکههای نفوذ و ظرفیت تحمیل هزینههای نامتقارن در جبهههای متعدد است. ایران میداند چگونه «فشار حداکثری» را مدیریت کند.
فقدان مشروعیت یکی از مشکلات فوری این جنگ است. این جنگ نه از سوی سازمان ملل و نه از سوی کنگرهی ایالات متحده مجوزی ندارد. ارزیابیهای اطلاعاتی آمریکا نشان میدهد که ایران پس از حملات اولیه، برنامهی هستهای خود را بازسازی نکرده است؛ مسئلهای که یکی از توجیهات واشینگتن برای جنگ را نقض میکند. استعفای «جو کِنت» از ریاست مرکز ملی مبارزه با تروریسم در ۱۷ مارس و تأکید او بر اینکه ایران هیچ تهدید قریبالوقوعی به حساب نمیآید، یکی از روایتهای اصلی که مبنای تصمیم آمریکا برای آغاز جنگ بود را از هم فرو میپاشد.
این جنگ، هم از نظر نظامی مبهم است و هم از نظر سیاسی تداومناپذیر. حمایت متحدان بینالمللی نیز در حال فرسایش است. بریتانیا همکاری خود با آمریکا را به هماهنگیهای دفاعی محدود کرده و آلمان و فرانسه از عملیاتهای تهاجمی اجتناب کردهاند. این نشاندهندهی اختلافنظر و از دست رفتن اعتماد به رهبری و قضاوت راهبردی آمریکاست. نفوذ آمریکا به همان اندازه که به زور وابسته بوده، به مشروعیت نیز بستگی دارد و این سرمایه اکنون بهسرعت در حال از دست رفتن است.
اعزام ۲۵۰۰ تفنگدار دریایی آمریکا به خاورمیانه با هدف اجرای برنامههای تصرف جزیرهی خارک یک اقدام تنشزا و خطرناک خواهد بود. این فرضیه که آمریکا میتواند امنیت را تضمین کند، به طور فزایندهای زیر سؤال رفته است. برخی کشورها اکنون به دنبال تنوع بخشیدن به شراکتهای خود و روی آوردن به چین و روسیه هستند. اگرچه آمریکا و اسرائیل ترور مقامات و فرماندهان جمهوری اسلامی را دستاوردهای جنگی معرفی میکنند، اما این اقدامات در نهایت به ضرر آنها تمام میشود، چراکه مردم ایران را با یکدیگر همدل و متحد میکند.
بدون نظر! اولین نفر باشید