تناقضهای مهران احمدی در کانون توجه؛ آیا او «بازیگر متصل» است یا منتقدی معترض؟ + فیلم
مناقشه اخیر پیرامون مهران احمدی، مفهوم «بازیگر متصل» را دوباره به مرکز توجه آورده؛ جایی که فاصله میان کارنامه نهادی و موضعگیری اعتراضی، پرسشهای جدی درباره صداقت حرفهای ایجاد...
عصر روز دوشنبه ۱۳ بهمنماه، فیلم «نیمشب» به کارگردانی محمدحسین مهدویان در سومین روز جشنواره فیلم فجر در پردیس ملت به نمایش درآمد. این فیلم به چند ساعت از یک واقعه در یکی از شبهای جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونیستی علیه ایران میپردازد. مهدویان در نشست خبری فیلمش در پاسخ به انتقادها مبنی بر شعاری شدن اثرش، اظهار داشت: «پای ایران که باشد، حاضریم شعار بدهیم.» وی همچنین در پاسخ به این سوال که چرا از بازیگران مشهور استفاده نکرده، گفت: «با آنها فیلم بسازم که برای حضور در اینجا منت بکشم؟ با ستارههای ترسویی که حاضر نیستند کنار فیلم بمانند؟ خیلیها بزدلانه نمیآیند و من اصلاً نگران نیستم که بعداً در فیلمهایم بازی نکنند. آنها شایسته همان فیلمهایی هستند که در آن بازی میکنند.»
مهدویان در ادامه افزود: «بسیاری از همکاران من ترسیدهاند و به اینجا نمیآیند، زیرا فضای ارعاب و شومی به وجود آمده است. چرا فکر میکنید ما داغدار نیستیم؟ در همین جمع عوامل فیلم ما افرادی هستند که از اعضای خانوادهشان در میان کشتههای دیماه هستند.» دو روز بعد، مهران احمدی با انتشار ویدئویی به اظهارات مهدویان واکنش نشان داد و گفت: «شما حق ندارید به ما برچسب ترسو بزنید. وقتی جوانان ما در کوچههای همین شهر و کشور در خون خود غلطیدند، ما عزاداریم نه ترسو. آدم عزادار در هیچ جشنوارهای شرکت نمیکند.»
مهران احمدی به عنوان یک بازیگر متصل شناخته میشود و در سالهای اخیر در بسیاری از فیلمهای ارگانی وابسته به سازمان اوج و سازمان سوره سینما، زیرمجموعه سازمان فرهنگی هنری شهرداری، حضور داشته است. این سابقه فعالیت، زمینهای برای نقدها و واکنشهای رسانهای فراهم کرده و نقش او در آثار تحت حمایت نهادها را برجسته میکند. همزمان با انتشار اظهارات احمدی، اخبار غیررسمی نیز در رسانهها منتشر شد که جنجالها پیرامون این بازیگر را افزایش داد. از جمله این اخبار، تولید فیلم «مصادره» با حمایت وزارت اطلاعات ذکر شده است. تهیهکننده این اثر، محمدحسین قاسمی، پیشتر فیلم «شبی ماه کامل شد» را در کارنامه دارد و فیلمنامه فیلم توسط نرگس آبیار و مرتضی اصفهانی، کارمند سابق وزارت اطلاعات، نگارش شده است. اگرچه این اخبار هنوز رسمی و تأییدشده نیستند، اما از منظر رسانهای و تحلیلی، قابل بررسی و واکاوی هستند.
احمدی در ویدئوی خود تأکید کرد که «او عزادار است»، در حالی که فیلم کمدی او، «آقای زالو»، همچنان روی پرده اکران است. این تناقض در واکنشها و اظهارات او، پرسشهایی جدی درباره تناسب میان رفتار هنرمندان و مسئولیتهای اجتماعی آنها ایجاد میکند. به این ترتیب، واکنشهای مهران احمدی و اخبار پیرامون او، هم از منظر نقش او بهعنوان بازیگر «متصل» و هم از منظر جایگاه آثار سینمایی تحت حمایت نهادهای رسمی، موضوعی قابل بحث و بررسی در رسانهها و محافل فرهنگی است. این مسئله همچنین بر اهمیت شفافیت و نقدپذیری هنرمندان در فضای عمومی تأکید دارد.
این اظهارات در حالی مطرح شده که احمدی در چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر در فیلم «حاشیه» محصول دوارگانی سازمان اوج و حوزه هنری ایفای نقش کرده است و طبیعی است که دستمزد خود را به صورت مستقیم از این دو ارگان دریافت کرده است. سجاد صفار هرندی در مورد متصل بودن احمدی در بخش استوری اینستاگرامش نوشت: «به نظرم بهترین کار الان این است که تلویزیون در این چند روز از همه کانالها فیلم سینمایی مصادره را پخش کند… هم برای مناسبتها فجر، هم حال و هوا عوض میکند و هم اینکه شاید کمک کند ایشان خاطرات بیشتری از گذشته یادش بیاید.»
او در بخش دیگری از این استوری نوشت: «با بازی در سریال خوب آوای باران در نقش شکیب برای صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران معرفی شد. در فصلهای ۲ و ۳ و ۶ سریال شاهکار پایتخت برای صدا و سیما و سازمان سینمایی اوج متعلق به سپاه به اوج رسید. اولین فیلم بلندی که ساخت همین مصادره با بودجه وزارت اطلاعات بود که داستان یک ساواکی اوایل پهلوی را به سخره میگیرد. حالا به نون ارسال پیام اگر ایشان حکومتی نیست، دقیقاً چیه؟ آیا کاهانی روی متصل بودن احمدی صحه گذاشت؟»
عبدالرضا کاهانی، کارگردانی که زمینه معرفی شدن احمدی به سینما را فراهم کرد، در واکنش به اظهارات اخیر او در اینستاگرام نوشت: «آقای مهران احمدی، ده سال درباره رفتاری که با من داشتی سکوت کردم اما این بار حس کردم داری از کشته شدن مردم سو استفاده میکنی. تو همان کسی هستی که وقتی از سوی حاکمیت ممنوع از کار شدم، با بدگویی و فروختن من برای خودت موقعیت و منافع ساختی و از عوامل اصلی مهاجرت من بودی، حالا میبینم که با ژست همدردی با مردم حرف میزنی. کسی که در بزنگاه نزدیکترین همراه حرفهایاش را فروخت، بعید است ناگهان دلسوز جامعه شده باشد. این را مینویسم تا گذشته زیر ژست امروز پنهان نماند. نه از سر خشم، فقط برای ثبت واقعیت.»
سعید ستودگان، فعال رسانهای، در مورد احمدی نوشت: «مهران احمدی در حالی با اعتمادبهنفس، مهدویان را «جوان کمتجربه» مینامد که تنها ۸ سال از او بزرگتر است؛ فاصلهای که ظاهراً برای صدور حکم حرفهای تلقی میشود. بازیگری که تا پیش از «پایتخت»، نه جایگاه ویژهای در سینما داشت و نه کارنامهای قابل اتکا، و عمده حضورش در آثار متوسط رو به پایین تلویزیونی و سینمایی خلاصه میشد، بیش از هر چیز با ایفای نقشی طنز، آن هم در هیأت شخصیتی که به دلیل اصابت گلوله به باسن، از حرکت ناتوان است، در ذهن مخاطب مانده است. حالا همین چهره، تیغ نقد را بسوی کارگردانی میکشد که با شروعی طوفانی و آثاری چون «ایستاده در غبار» و «ماجرای نیمروز»، نامش را خیلی زود در سینمای ایران تثبیت کرد. ظاهراً هنوز هم برای بعضیها، تجربه نه از مسیر کیفیت و اثرگذاری، بلکه صرفاً از شمار سالها و حضورهای کمعمق عبور میکند؛ در حالی که بدیهی است سنجش سطح حرفهای، بیش از هر چیز به کیفیت و وزن آثار شاخص وابسته است.»
جواد آقایی در مورد این اظهارنظر اشاره میکند: «مهران احمدی بازیگر است! یک بازیگر خوب! سالها از بازیاش در نقش شکیب گذشته اما چنان در نقش او فرو رفته که هنوز از حال بد جامعه سو استفاده میکند، اشک تمساح میریزد و با دستمال یزدی که دیگر ندارد اشک نداشتهاش را از گوشه چشمش پاک میکند!» آنچه در این مناقشه رخ داده، صرفاً یک اختلاف شخصی میان چند چهره سینمایی نیست؛ بلکه آیینهای است از بحران صداقت در فضای فرهنگی امروز. وقتی هنرمند، رسانه و فعال فرهنگی همزمان در نقش قاضی، متهم و سخنگوی افکار عمومی ظاهر میشوند، مرز میان نقد، ژست و بهرهبرداری احساسی بهشدت مخدوش میشود.
در چنین فضایی، هر موضعگیری بیش از آنکه تلاشی برای گفتوگو باشد، تبدیل به نمایش قدرت نمادین و صفآرایی گفتمانی میشود. تناقض اصلی اینجاست: ادعای همدردی، اعتراض یا دفاع از ارزشها زمانی اعتبار دارد که با کارنامه، رفتار و انتخابهای حرفهای همخوان باشد. وقتی فاصلهای آشکار میان گفتار امروز و مسیر دیروز دیده میشود، افکار عمومی آن را نه تحول فکری، بلکه نوعی بازآرایی موقعیتی میخواند. حافظه جمعی کوتاه نیست؛ مخاطب میبیند چه کسی از چه ساختاری بهره برده، چه زمانی سکوت کرده و چه زمانی زبان به اعتراض گشوده است.
این جدال نشان میدهد که بخشی از فضای فرهنگی، به جای تمرکز بر کیفیت اثر و مسئولیت اجتماعی، درگیر رقابت بر سر مالکیت اخلاقی حقیقت شده است. در چنین شرایطی، واژههایی مانند «ترس»، «عزاداری» یا «تعهد» از معنای انسانی خود تهی شده و به ابزار جدال تبدیل میشوند. واقعیت تلخ این است که وقتی نقد به تسویهحساب و ژست به جایگزین صداقت تبدیل شود، نه هنر برنده است و نه جامعه. تنها چیزی که باقی میماند، فرسایش اعتماد عمومی است؛ اعتمادی که اگر از دست برود، هیچ بیانیهای قادر به بازسازی آن نخواهد بود. در نهایت، این ماجرا بیش از آنکه درباره یک فیلم یا یک بازیگر باشد، درباره مسئولیت چهرههای عمومی در برابر حافظه جمعی است. جامعه از هنرمند انتظار قهرمانبودن ندارد؛ اما انتظار دارد میان آنچه میگوید و آنچه زیسته، فاصلهای تا این حد آشکار وجود نداشته باشد. هرچه این شکاف عمیقتر شود، صدای اعتراض— اگر درست—در هیاهوی تناقض گم خواهد شد.
بدون نظر! اولین نفر باشید