تغییر چهره آشوب: از آشوبگران به توجیهگران/ بیانیه رضا پهلوی تحت عنوان جبهه اصلاحات منتشر شد
جبهه اصلاحات که چند ماه قبل بر "لزوم قرار گرفتن کنار خشم مردم" تأکید کرده بود؛ اکنون و در پساآشوب نیز تأکید میکند که در کنار مردم خواهد بود. "مردم" در این جملات اما به معنای...
آشوبهای دیماه در حالی رخ داد که بانیان این آشوبها و افرادی که همواره به خیابانها علاقهمندند، از آن دور ماندند. واقعیت این است که آغاز این آشوبها در روز دوشنبه ۸ دیماه در بازار تهران نه بهدلیل فراخوانی از سوی پهلوی از خارج و نه بهواسطه نقش بانیان آشوب در ستاد اصلاحات شکل گرفت. ما با آشوبی مواجه بودیم که به تدریج شعلهور شد و بهدلیل برخوردهای مماشاتی ناگهان گسترش یافت و خطرآفرین شد. اما این رویداد ناگهانی و بیریشه، خللی در تلاشهای دشمنان ایران و بهویژه در عزم بانیان آشوب ایجاد نخواهد کرد. اگرچه آنها در پسآشوب ژست سوگواری و اعتراض به خود گرفتهاند، اما در دل از این که نسخه همیشگیشان که منجر به آشوبهای سالهای ۷۸، ۸۸، ۹۶، ۹۸ و ۱۴۰۱ شده، دوباره بدون کمترین هزینهای به اجرا درآمده، خشنودند. این بار اما کسی انگشت اتهام را به سمت آنها نخواهد گرفت. با این حال، بانیگری برای آشوب و ایفای نقش اپوزیسیون داخلی نیازمند اقتضائاتی است؛ مانند دادن تنفس مصنوعی به هستههای زیر خاکستر رفتهی آشوب، زمینهچینی برای فتنههای آینده، ارسال پیامهای مورس به دشمن خارجی و حمایت از آشوبگران. بهعنوان مثال، اظهارات اخیر اصلاحطلبانی مانند معیدفر و ظریفیان که بهصورت رسمی و علنی خشونت را توجیه کرده و بدون محکوم کردن آن، گفتهاند که پایبندی مردم به نظم اجتماعی حق خدشهدار دارد و یا خشونت همان اعتراضی است که بدون پاسخ مانده، نشاندهنده این واقعیت است. این اظهارات در واقع تلاشی کور برای توجیه یکی از غیرعقلانیترین رفتارهای بشری، یعنی خشونت، به شمار میآید. همانطور که اشاره شد، این کار وظیفه ذاتی بانیان آشوب و افرادی است که مسائل سیاسی را از زاویه “اصالت خیابان” تحلیل میکنند و به هر قیمتی باید خشونت را توجیه کنند تا برای آینده زمینهچینی کنند.
در این میان، متأسفانه جبهه اصلاحات نیز بهصورت رسمی و علنی نقشی فعال ایفا میکند. بهعنوان مثال، خانم آذر منصوری، رئیس این جبهه، در اظهاراتی که در کنگره حزب اتحاد و در بحبوحه اغتشاشات ایراد شد، جامعه ایران را «خسته، فرسوده و سرخورده» توصیف کرده و بدون محکوم کردن خشونتهای خیابانی بیان داشت: هرگونه مواجهه سلبی با معترضان محکوم است و آزادی بازداشتشدگان، تضمین حق اعتراض و رسیدگی عادلانه به حوادث، حداقل اقداماتی است که میتواند از تشدید تنشها جلوگیری کند. لازم به ذکر است که خانم منصوری این سیاهنماییها و پشتگرمیها را در بحبوحه اغتشاشات مطرح کرد و بنابراین، هماکنون داغ “حمایت از آشوب خیابانی” بر پیشانی چپهایی که جبهه اصلاحات بهعنوان ستاد آنان مطرح است، حک شده است، مگر اینکه برائت بجویند.
سخنگوی جبهه اصلاحات نیز در پی این آشوبها به صحنه آمد. “جواد امام” اخیراً در یک پیام توییتری ضمن ابراز تسلیت به خانواده کشتهشدگان – و نه شهدا – نوشت: “امروز اصلاحطلبان بیش از هر زمان دیگری باید در کنار مردم قرار بگیرند؛ زیرا دیگر نمیتوان وضع موجود را تأیید یا توجیه کرد. شرایط کنونی نهتنها با مطالبات و خواستههای مردم فاصلهای عمیق دارد، بلکه هیچ نسبتی با آن تصویری که اصلاحطلبان در آغاز از جمهوری اسلامی، مبتنی بر جمهوریت و اسلامیت در ذهن داشتند، ندارد.” او همچنین تصریح کرد که بابت شرایط کشور و حوادث تلخ این روزها، متأسف و شرمسار است. تأکید امام بر اینکه “دیگر نمیتوان وضع موجود را تأیید یا توجیه کرد و اصلاحطلبان باید در کنار مردم قرار بگیرند” نشاندهنده رویکردی آشوبطلبانه است که او برای هموارسازی مسیر به میان میآورد. چرا که هماکنون در عرصه سیاسی و اقتصادی، رئیسجمهوری بر مسند کار است که انتخاب مستقیم ستاد جبهه اصلاحات بود و حامی نمیتواند برائتی اینچنین از نامزد رسمی خود بجوید. در عرصه امنیتی نیز هیچکس از دفع حمله چند تروریست احساس شرم نمیکند. در این میان، داغ بیش از ۲ هزار شهید نیز در بیانیه سخنگوی جبهه اصلاحات اثری ندارد. جالب است که اگر نام جواد امام را از این بیانیه توییتری حذف کنیم و بهجای آن از اسم “رضا پهلوی” استفاده کنیم، عملاً هیچ تغییری در متن بیانیه رخ نخواهد داد.
این نخستین بار نیست که اصلاحطلبان تز “در کنار مردم بودن” (به معنای حمایت از هر آشوبی) را مطرح کردهاند. کمیته سیاسی جبهه اصلاحات، در آبانماه گذشته و طی نامهای به خاتمی، بر لزوم تعیین مرز اصلاحطلبان با قدرت تأکید کرده و نوشته بود: ما باید در کنار گروههای اجتماعی، صنفی، زنان، معلمان، کارگران و جوانان بایستیم، دردشان را بشنویم، نه برای شعار دادن، بلکه برای یادگیری و همراهی. بدون حضور میدانی و بدون گفتوگو با جامعه، هیچ اصلاحی پایدار نخواهد ماند. آنها در این نامه همچنین ضمن مذمت خود در عدم همراهی با مردم (به معنای همراهی با آشوبگران) تأکید کرده بودند که اصلاحطلبان نباید از خشم مردم فاصله بگیرند و باید در کنار مردم بایستند.
تاریخ و مردم ایران در حالی این نامه را میخواندند که شاهد بودند عدهای رجال سیاسی که باید دل در گرو قانون و اکثریت مردم داشته باشند، اما به خشونت و خیابان اصالت میدهند و بدتر اینکه میخواهند کنار “خشم” قرار بگیرند. چیزی شبیه به بیانیهای از کومله و پژاک، اما با تیتر زیبای اصلاحطلبی! جالب است که در متن نامه قبلی کمیته سیاسی جبهه اصلاحات نیز میتوان رد پای رضا پهلوی و رضایت او را بهوضوح مشاهده کرد. بهطور کلی، اگرچه آشوب دیماه حداقل در میدان ربطی به هدایت میدانی چپهای ستادی نداشت، اما همانطور که در موضعگیریهای آنان هویداست، مسرت زیادی را در جبهه اصلاحات برانگیخت. مسرتی که اثرات بعدی خود را در فتنههای آینده و یا شاید حتی در حوادثی مانند حمله دشمن یا جنگ داخلی بیشتر نشان دهد. کشوری که در تهدید تروریستهای داخلی و دشمن خارجی قرار دارد، هیچ نیازی به سیاسیون با تفکرات خشونتطلب و افرادی که به خشم و خیابان اصالت میدهند، ندارد!
بدون نظر! اولین نفر باشید