«بازی وارونه»؛ دلایل نیاز بیشتر آمریکا به آتشبس نسبت به ایران چیست؟
در حالی که مقامات کاخ سفید از پیشرفتهای مثبت و سازنده در مذاکرات خبر میدهند، به طور همزمان هزاران چترباز به منطقه اعزام...
در روزهای آغازین سال نو، همزمان با افزایش فشارهای میدانی بر محور آمریکایی-صهیونیستی در منطقه، موجی از اخبار و شایعات هدفمند درباره تمایل ایران به مذاکره و پیشرفت مذاکرات پنهان در رسانههای بینالمللی منتشر شده است. بررسی دقیق این روند نشان میدهد که ما با یک جنگ روانی تمامعیار مواجهیم که هدف آن تغییر برداشتها از معادله قدرت است. این یادداشت میکوشد با تحلیل مستند از آخرین مواضع رسمی و تحولات میدانی، نشان دهد که روایت ایران خواهان آتشبس است نه تنها فاقد پشتوانه واقعی است، بلکه وارونهسازی واقعیتی است که در آن ایالات متحده و متحدانش با بنبست راهبردی مواجه شدهاند.
یکی از حیلهگرانهترین ابزارهای جنگ روانی، تحمیل چارچوب زمانی به طرف مقابل است. دونالد ترامپ با اعلام مهلتهای ۴۸ ساعته و سپس ۵ روزه برای بازگشایی کامل تنگه هرمز یا آغاز مذاکرات، تلاش کرد ایران را در موقعیت پاسخدهنده به فشار قرار دهد. اما آنچه در عمل رخ داد، نشاندهنده درک عمیق راهبردی تهران از این بازی است. جمهوری اسلامی با هوشمندی کامل، از پذیرش این چارچوب زمانی خودداری کرد و به جای پاسخ به مهلتها، اقدام به تعریف پیشنیازهای پایان جنگ نمود؛ پیشنیازهایی که خود به مثابه تغییر کامل معادله بودند: توقف کامل تجاوز، ارائه تضمینهای غیرقابل نقض، پرداخت غرامت، و به رسمیت شناخته شدن حاکمیت کامل ایران بر تنگه هرمز. این تغییر رویکرد، جایگاه ایران را از متهم به لجاجت به تعیینکننده شرایط تغییر داد.
اظهارات مقامات آمریکایی در هفتههای اخیر، حاوی تناقضهای آشکاری است. از یک سو، مقامات کاخ سفید از مذاکرات خوب و سازنده سخن میگویند و از سوی دیگر، هزاران نیروی چترباز به منطقه اعزام میکنند. این دوگانگی، نشانه سردرگمی راهبردی و عدم وجود یک استراتژی منسجم است. بررسی طرحهایی که از سوی آمریکا به ایران ارسال شده، نشان میدهد که طرح ۱۵ مادهای ارائه شده از طریق واسطهها، نه یک پیشنهاد مذاکره، بلکه مجموعهای از شرایط تحقیرآمیز بوده است. واکنش تهران به این طرحها، صریح و بدون ابهام بوده و سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه، با تاکید بر اینکه ارسال پیام از طریق دیگران را گفتگو یا مذاکره نمینامیم، عملاً بازی رسانهای واشنگتن را خنثی کرد.
جنگ روانی دشمن بر این گزاره استوار است که اگر ایران به مذاکره تن ندهد، لجوج و اگر تن به مذاکره دهد، مهار شده است. اما واقعیتهای میدانی و اقتصادی، تصویر دیگری را نشان میدهند. ایران با کمترین تلفات انسانی، ساختار دفاعی خود را حفظ کرده و دایره حملات علیه منافع آمریکا و متحدانش در منطقه گسترده شده است. اختلاف آشکار میان کاخ سفید، پنتاگون و وزارت خارجه آمریکا در قبال استراتژی منطقهای، به یکی از موضوعات اصلی رسانههای غربی تبدیل شده است. همچنین، اعتراف میانجیهای منطقهای به اینکه به دنبال کاهش فشار بر اقتصاد جهانی از طریق پایان دادن به بحران هستند، نشان میدهد که هزینههای این درگیری، فراتر از مرزهای منطقه رفته و کشورهای غیردرگیر را نیز تحت تاثیر قرار داده است.
در میان تمامی این تحولات، آنچه بیش از همه دشمن را ناامید کرده است، انسجام و یکپارچگی درونی ایران است. تمامی نهادهای تصمیمگیرنده بر یک روایت واحد تاکید دارند: هیچ مذاکرهای در کار نیست و تا تحقق پیششرطها، سیاست مقاومت ادامه دارد. این اجماع داخلی، بزرگترین مانع در برابر جنگ روانی دشمن است و وقتی تمامی منابع رسمی و معتبر ایران بر یک موضع واحد تاکید دارند، فضای لازم برای شایعهپراکنی و ایجاد دوگانگی از بین میرود.
تحلیل نهایی این است که موج ادعاها درباره تمایل ایران به آتشبس و مذاکره چیزی جز فرافکنی و وارونهسازی واقعیت نیست. واقعیت میدانی این است که ایران چارچوب زمانی تعیینشده از سوی دشمن را نپذیرفته و در عوض، شرایط خود را برای پایان جنگ تعریف کرده است. پیشنیازهای تعیینشده توسط ایران چنان فراتر از آن چیزی است که آمریکا آماده پذیرش آن باشد که عملاً مذاکره را به یک گزینه غیرممکن تبدیل کرده است. انسجام و یکپارچگی نهادهای ایرانی، مهمترین مانع در برابر جنگ روانی دشمن بوده و هرگونه ادعای مذاکره را با واکنش سریع و صریح منابع رسمی مواجه میکند. در چنین شرایطی، آنچه امروز تحت عنوان پیشنهاد آتشبس از سوی آمریکا مطرح میشود، نه یک ابتکار صلحطلبانه، بلکه اذعان تلویحی به شکست در دستیابی به اهداف از پیش تعیینشده است. جمهوری اسلامی با درک صحیح این واقعیت، از افتادن در دام بازیهای زمانی و روانی دشمن پرهیز کرده و با تعریف معادلات جدید، بار دیگر ثابت کرده است که در میدان روایتها نیز مانند میدان نبرد، قدرت بازدارندگی و ابتکار عمل را در دست دارد.
بدون نظر! اولین نفر باشید