ایران با این ۷ جزیره، کنترل تنگه هرمز را در دست دارد
با وجود اظهارات واشنگتن درباره احتمال تصرف جزایر ایرانی، شرایط میدانی در خلیج فارس حاکی از آن است که هر اقدام در این منطقه پیچیده، میتواند آمریکا را به درگیریای پرهزینه، طولانی و دشوار برای کنترل...
در حالی که واشنگتن از احتمال تصرف جزایر ایرانی سخن میگوید، واقعیتهای میدانی در خلیج فارس نشان میدهد که هر اقدام در این جغرافیای پیچیده میتواند آمریکا را به معادلهای پرهزینه و فرسایشی وارد کند. سیانان در گزارشی به مشکلات فراوان ایده تصرف نظامی جزایر ایران توسط ارتش آمریکا پرداخته و نویسنده این یادداشت بر این باور است که با انتشار گزارشهایی مبنی بر اعزام هزاران نیروی زمینی آمریکا به خاورمیانه، گمانهزنیها درباره احتمال مأموریت آنها برای تصرف جزیره خارک، که حدود ۹۰ درصد صادرات نفت ایران از آن عبور میکند، افزایش یافته است.
جزیره خارک تنها یکی از دهها جزیره ایران در این منطقه است و برخی دیگر از این جزایر نقش بهمراتب تعیینکنندهتری در کنترل عبور و مرور کشتیها در تنگه هرمز دارند. هفت جزیره ابوموسی، تنب بزرگ، تنب کوچک، هنگام، قشم، لارک و هرمز، ساختاری را تشکیل میدهند که پژوهشگران از آن به عنوان «قوس دفاعی» ایران یاد میکنند. این چینش جغرافیایی بهگونهای است که نشان میدهد ایران چگونه توانسته برتری راهبردی خود را در کنترل امنیت تنگه هرمز تثبیت کند.
جزایر ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک که در غرب این قوس قرار دارند، نقش بسیار حساسی دارند. فاصله کم میان این جزایر و عمق نسبتاً محدود آب در این بخش از خلیج فارس باعث میشود ناوهای بزرگ جنگی و نفتکشها ناچار باشند از نزدیکی آنها عبور کنند، که این شرایط آنها را در معرض تهدید قایقهای تندرو، مینریزی یا پهپادهای مستقر در این جزایر قرار میدهد. به همین دلیل، مقامات ایرانی از این جزایر به عنوان «ناوهای هواپیمابر ثابت و غرقنشدنی» یاد کردهاند.
در سال گذشته، سپاه پاسداران اعلام کرد که حضور خود را در این جزایر تقویت کرده و آنها را بهطور کامل مسلح و عملیاتی میکند. فرمانده نیروی دریایی سپاه گفت که این اقدام در چارچوب راهبردی انجام شده که امکان هدفگیری پایگاهها، ناوها و تجهیزات دشمن در منطقه را فراهم میکند. از آنجا که این جزایر ماهیتی ثابت و غیرقابل حذف دارند، هرگونه تلاش برای تضمین عبور ایمن ناوهای آمریکایی مستلزم از کار انداختن کامل ظرفیتهای دفاعی مستقر در این نقاط است، هدفی که بهدلیل پیچیدگی جغرافیایی و تراکم تهدیدها بهسادگی قابل تحقق نیست.
تحلیلگران بر این باورند که این جزایر بهگونهای قرار گرفتهاند که میتوانند بر هرگونه تردد ورودی و خروجی از خلیج فارس نظارت و حتی آن را محدود کنند. با این حال، هنوز هیچ زمانبندی مشخصی برای عملیات احتمالی آبی–خاکی آمریکا علیه این جزایر اعلام نشده است. در همین حال، دونالد ترامپ مهلت خود برای آغاز حملات به زیرساختهای انرژی ایران را ۱۰ روز دیگر تمدید کرده تا فرصت بیشتری برای رسیدن به توافق احتمالی فراهم شود. وزیر خارجه آمریکا از «پیشرفتهایی» در مذاکرات سخن گفته، اما وزیر دفاع این کشور تأکید کرده که عملیات نظامی همچنان ادامه دارد و ایالات متحده عملاً «همزمان با بمباران، مذاکره میکند».
طبق گزارشها، بخشی از نیروهای اعزامی شامل حدود ۴ هزار تفنگدار دریایی و همچنین نیروهایی از لشکر ۸۲ هوابرد هستند. تحلیلگران بر این باورند که برای کنترل این جزایر، استفاده از تمام ظرفیت این یگانها نیز ممکن است کافی نباشد. چنین عملیاتی میتواند از دو مسیر اجرا شود: حمله از دریا یا از هوا. ناوهای آمریکایی به تجهیزات آبی–خاکی مجهز هستند که امکان پیادهسازی نیرو و تجهیزات در سواحل را فراهم میکند، اما رسیدن این ناوها به داخل خلیج فارس خود چالشی جدی است، زیرا باید از میان لایههای دفاعی ایران در جزایری مانند هرمز، لارک، قشم و هنگام عبور کنند.
جزیره لارک، در ورودی شرقی تنگه هرمز، نقطهای بسیار حساس به شمار میرود. استقرار موشکها یا قایقهای تندرو در این جزیره میتواند عملاً عبور هر شناوری از تنگه را مختل کند و کنترل این گلوگاه حیاتی را در دست ایران نگه دارد. گزینه حمله هوایی نیز با محدودیتهای خاص خود روبهروست. بالگردها و هواگردهای عمودپرواز هرچند انعطافپذیر هستند، اما در برابر سامانههای پدافندی آسیبپذیرند، بهویژه اگر بخشی از این سامانهها از حملات اولیه جان سالم به در برده باشند. نیروهای هوابرد نیز میتوانند از طریق چتربازی وارد عمل شوند، اما در این صورت با محدودیت جدی در انتقال تجهیزات مواجه خواهند شد.
برآوردها نشان میدهد چنین عملیاتی ممکن است بین دو روز تا دو هفته به طول انجامد، اما حتی در صورت موفقیت اولیه، چالشهای بعدی بسیار تعیینکننده خواهند بود. استقرار نیرو و تجهیزات نظارتی در این جزایر میتواند امکان رصد تردد در تنگه را فراهم کند، اما در عین حال، این مناطق را به نقاطی حساس و دائماً در معرض تهدید تبدیل میکند. گزارشها نشان میدهد که حملات هوایی آمریکا و اسرائیل پیشتر برخی زیرساختهای نظامی در جزایری مانند ابوموسی و تنبها را هدف قرار دادهاند، اقداماتی که معمولاً مقدمهای برای سناریوهای پیچیدهتر تلقی میشود.
تصرف یک منطقه با حفظ آن تفاوت اساسی دارد. برای جلوگیری از بازگشت مجدد ایران به این جزایر، به استقرار نیرویی در حدود ۱۸۰۰ تا ۲۰۰۰ نفر نیاز است—نیرویی که در برابر حملات مستمر پهپادی، موشکی و توپخانهای از خاک اصلی ایران قرار خواهد گرفت. گزارشهای تحلیلی هشدار میدهند که چنین وضعیتی میتواند آمریکا را وارد یک درگیری فرسایشی و بلندمدت در محیطی بهشدت پرریسک کند؛ جایی که هرگونه حضور نظامی بهسرعت به هدفی ثابت و قابل دسترس تبدیل میشود.
حتی برخی تحلیلگران آمریکایی نیز اذعان دارند که در صورت حفظ توان موشکی و پهپادی ایران، هر نیروی متخاصمی در این جزایر با فشار مداوم و سنگینی مواجه خواهد شد. برخی معتقدند تمرکز بر این جزایر—در مقایسه با خارک—ریسک اقتصادی کمتری دارد، زیرا آسیب به زیرساختهای نفتی خارک میتواند روند بازسازی اقتصادی ایران پس از جنگ را سالها به تعویق بیندازد. با این حال، این گزینه نیز خالی از پیامدهای پیچیده سیاسی نیست. اختلاف دیرینه میان ایران و امارات بر سر مالکیت برخی از این جزایر میتواند با هرگونه مداخله خارجی ابعاد تازهای پیدا کند و معادلات منطقهای را پیچیدهتر سازد.
در نهایت، حتی در صورت موفقیت در تصرف، مسئله اصلی حفظ، مدیریت و پیامدهای بلندمدت چنین اقدامی خواهد بود—موضوعی که میتواند خود به منشأ تنشهای جدید تبدیل شود. همانطور که یکی از تحلیلگران اشاره میکند، در برنامهریزی نظامی مدرن هیچ گزینهای بدون هزینه نیست؛ هر تصمیمی مجموعهای از ریسکها و پیامدهای پیشبینیپذیر و پیشبینیناپذیر را به همراه دارد—و گاه همین ملاحظات است که یک گزینه را در ظاهر ممکن، اما در عمل بهشدت پرهزینه و پیچیده میکند.
بدون نظر! اولین نفر باشید