از شب قدر تا روز بیعت: مسیری معنوی و تاریخی
در حین برگزاری مراسم احیای شب قدر و در حالی که نداهای «الغوث الغوث» به گوش میرسید، خبر انتخاب آیتالله سید مجتبی خامنهای به عنوان رهبر انقلاب اسلامی در میان جمعیت منتشر شد و سپس مردم در میدان...
شب از نیمه گذشته و در میدانهای شهر بیداری عجیبی مشاهده میشود. جمعیتی گرد هم آمدهاند تا شب قدر را احیا کنند و قرآنها را بر سر بگیرند و با صدای واحدی در تاریکی این روزها فریاد «الغوث… الغوث… خلّصنا من النار یا رب…» را سر دهند. شمعهایی در دستان دختران جوان میسوزند و زمزمه دعا از هر گوشه این جمع به گوش میرسد. امسال، در رمضان سال ۱۴۴۷ هجری قمری، حال و هوای دلها به طرز عجیبی شبیه رمضان سال ۴۰ هجری شده است؛ همان رمضانی که مسلمانان داغدار امیرالمؤمنین علی(ع) شدند. بسیاری از مردم در میان دعاها زیر لب میگویند: امسال ما هم «علی» از دست دادهایم. چند شب است که میدانهای شهر صحنه همین تصویر است؛ مردمی که با اندوهی بزرگ کنار هم نشستهاند، مرثیه میخوانند و با نامی که مدام در میان جمعیت تکرار میشود: «یا حیدر… یا حیدر…» استقامت میکنند.
در میانه شب قدر، خبری در میان جمعیت پیچید؛ ابتدا آرام و سپس به سرعت مانند موجی در میدان گسترش یافت: رهبر جدید انقلاب اسلامی ایران انتخاب شده است. نامی که لحظاتی بعد بر زبانها افتاد، آیتالله سید مجتبی خامنهای، فرزند رهبر شهید انقلاب بود. با قطعی شدن خبر، حال و هوای میدان تغییر کرد. انگار در میان آن اندوه سنگین، روزنهای از امید باز شده باشد. اشکهایی که از غم جاری بود با لبخندهایی آرام درهم آمیخت و زمزمهها به گفتوگوهای پرهیجان تبدیل شد. نگارنده در میان جمعیت قدم میزند؛ مردمی که هنوز قرآن در دست دارند، اما حالا درباره خبری صحبت میکنند که در دل همین شب قدر به گوششان رسیده است. زنی میانسال که کنار جمعی از جوانان نشسته، با لحنی قاطع و مصمم میگوید: «مثل صدام که فکر میکرد میتواند ایران را سهروزه فتح کند، ترامپ هم فکر میکرد با نبودن سیدعلی خامنهای ایران یک هفتهای از پا درمیآید؛ ولی، زهی خیال باطل.»
این شب ماندگار شد تا صبح امید سر زد و روز آغاز شد. مردم چند ساعت بعد، همان جمعیت از دل مراسم شب قدر راهی میدان انقلاب شدند. هنوز قرآنها در دست برخی از مردم بود و صدای دعا در میان جمعیت شنیده میشد. صدای الله اکبر همه جا را فراگرفته بود و حس آرامش و خوشحالی از چهره مردم نمایان بود. حالا مردم آمده بودند تا با رهبر جدید بیعت کنند. چند قدم آنطرفتر، جوانی که پرچم کوچکی در دست دارد، با صدایی که هنوز هیجان در آن موج میزند، میگوید: «پرچم این انقلاب به دست صالحش رسید.» و با این جملهاش دوست جوان کنار دستیاش لبخند گرمی میزند. در میان جمعیت، دختری جوان که اشک روی گونههایش پیداست، آرامتر صحبت میکند و میگوید: «انگار یه لایه غم از روی دلم برداشته شد… الحمدلله.» جوان دیگری که همراه دوستانش آمده، با شور بیشتری از امیدی که در جمعیت شکل گرفته صحبت میکند: «حس میکنم با خبر انتخاب رهبر جدید، امید به رگهای مردم ایران تزریق شد و اگر لازم باشد تا یک سال هم در خیابان بمانند خسته نمیشوند؛ دشمن از همین حالا عصبانیتر شود و در این عصبانیتش بمیرد، ما با وجود رهبر جدید دیگر از هیچ چیز نمیترسیم. شاید قبلاً کمی ترس در دلمان بود، اما حالا دیگر نه!»
خبر انتخاب رهبر جدید، در دل همان شب قدر، حال و هوای میدانها را تغییر داده بود. جمعیتی که تا چند روز پیش تنها در سکوت و غم دعا میخواندند تا خدا سرنوشت خوبی برای ملت ایران رقم بزند، حالا با چهرههایی روشنتر به آینده نگاه میکردند. انگار خدا جواب دعاهایشان را داده است. نزدیک میدان انقلاب، جمعیت هر لحظه فشردهتر میشد. مردم دستها را بالا بردند و صدایی از میان جمعیت بلند شد که به سرعت دهها نفر همان جمله را تکرار کردند: «ما در شب قدر با آقا سید مجتبی خامنهای بیعت کردیم؛ قسم به قرآنهای روی سرمان تا آخرین قطره خون پشت ولی فقیه میمانیم.» هجدهم اسفندماه هزار و چهارصد و چهار، میدان انقلاب – ترکیبی عجیب از اندوه و امید بود؛ شبی که با زمزمه «الغوث الغوث» آغاز شد و با صدای بیعت مردم ادامه پیدا کرد. شبی که در آن، مردمی داغدار، در دل تاریکی شب قدر، نشانهای از تداوم راهشان را دیدند. و شاید برای همین بود که یکی از پیرمردهای حاضر در جمع، هنگام ترک میدان گفت: «شب قدر، شب تقدیر است… امشب هم تقدیر این انقلاب اسلامی دوباره نوشته شد.»
بدون نظر! اولین نفر باشید